تبليغاتX
میدیا
سرزمین کردها اذریها تات تالش ولرها
فیلتر شکن جدید

فیلتر شکن 1

فیلتر شکن 2

فیلترشکن 3

فیلترشکن 4

فیلترشکن 5

فیلترشکن 8

فیلترشکن 9

فیلترشکن 10

فیلتر شکن 11

فیلتر شکن 12

 فیلتر شکن

فیلتر شکن

فیلتر شکن

فیلتر شکن

فیلتر شکن

فیلتر شکن

فیلتر شکن

فیلتر شکن

فیلتر شکن

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 23:22  توسط مهرداد | 
این وبلاگ به ادرس دیگری انتقال یافت

ادرس جدید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:54  توسط مهرداد | 
شما با خواندن این مقاله بهتر درک میکنید که فارس هایی که حاضر به از دست دادن یک وجب! از خاک اهوراییشان! نبودند چطور عقب نشینی کرده اند و به استعمار و اشغال لرستان قناعت کرده اند چیزی با رفتن به سایت ها و وبلاگ های بختیاری ها و لر ها و دیدن کامنت های فارس ها و اظهارات متملقانه و چاپلوسانه تاریخ مصرف گذشته شان متوجه ان خواهید شد چهره عریان شوونیسم و نژادپرستی آریایی در نوشته آقای ناصر کرمی - آيدين تبريزي بای بک | آنناآخشامي, ۲۸-ي قوراپيشيرن , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۱:۴۹ | فارسجا, مقاله . اما نکته ظریف دیگری در نوشته آقای کرمی وجود دارد که عمق وطن پرستی او را برملا می کند و پرده از اسرار درون برمی دارد آنجا که می گوید: ” از شماها چه پنهان آقای امینی، از زمانی که موضوع قومی و ملّی در بین اپوزیسیون برجسته شده است قشری از این مردمان، بحث درونی ایی را آغاز کرده اند که در شرایط عدم کنترل مسئلهء قومی و به آنارشیسم انجامیدن آن، بتوانند از منابع نفتی و انرژی که ۹۵ در صد ان در جغرافیای سیاسی آنها هست حفاظت کنند.” در واقع همه این سینه چاک کردنها برای “مردمان بختیاری آقای ناصر کرمی در نوشتاری با عنوان “یاد آوری نکاتی در باره ” جنگ افروزی قومي و پیامدهای هولناک آن”۱” که پاسخی به نوشته آقای محمد امینی در سایت ایران گلوبال 2 می باشد، چنان عریان و آشکار افکار نژادپرستانه اش را بیان کرده که هر خواننده ای را شوکه می کند و این مساله را در کامنت های خوانندگان از طیف های مختلف به وضوح می توان دید. چندی پیش در بحثهایمان با دوستان آنها آدرس و مصادیق شوونیسم و نژادپرستی را جویا می شدند. امروز آقای کرمی زحمت ما را کم کرده و این مفاهیم را به صورت آشکار و علنی ارائه کرده اند! از آنجا که این چنین اندیشه های نژادپرستانه ای می تواند به ظهور یک هیتلر یا میلوسویچ در ایران بیانجامد لازم می دانم که این نوشته را با دقت و بدون ملاحظه نقد کنم تا شاید بتوانیم این اندیشه های خطرناک را در نطفه خفه کنیم. عده ای از دوستان به ما ایراد می گیرند که چرا با تاکید بر هویت و زبان غیر فارسی خود، بین مردم اختلاف ایجاد می کنید و استدلال می کنند که همه ما ایرانی هستیم پس نباید تقسیم بندی بین مردم انجام شود. اما پاسخ من همیشه این بوده که ایرانی بودن به معنی یکی بودن نژاد و زبان نیست و ایرانی بودن یک هویت قراردادی شناخته شده جهان مدرن است به این معنی که هر کس که تابعیت کشور ایران را داشته باشد، حتی اگر یک مهاجر جدید باشد که موفق به اخذ اجازه اقامت شده، ایرانی به حساب می آید و باید از حقوق شهروندی برابر با تمام ایرانیان دیگر برخوردار باشد و این برابری حقوق نباید منوط به هم رنگ و هم زبان و هم فرهنگ شدن او با بقیه ایرانیان یا قسمتی از ایرانیان که ایرانی ترند! باشد. آقای کرمی می نویسد: “بیش از سه شاخهء قومی در ایران وجود ندارد : ۱- آریایی ها، ۲- ترک تباران، ۳- سامی تباران (عرب و یهود)، در نتیجه ۳ شاخهء زبانی هم وجود دارد، زبانهای آریانی (یا ایرانی)، زبان ترکی آذری، و سوّمی زبان عربی هست. ” این تقسیم بندی از نظر زبانشناسان کاملا پذیرفته شده و از لحاظ زبان شناسی ایرادی بر آن وارد نیست اما ایراد در اصطلاحات استفاده شده است. دیگر کسی به اصطلاح قدیمی “زبانهای آریانی” که در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم رایج بود، اعتقادی ندارد چون در این اصطلاح اعتقاد به وجود یک “نژاد برتر آریانی” مستتر است که امروزه به کلی مردود است و به جای آن از اصطلاح “زبانهای هند و اروپایی” استفاده می شود. این تقسیم بندی نه بر اساس نژاد متکلمین آن زبان ها، بلکه بر اساس ساختار گرامری زبانها انجام شده است۳. اما توضیح داخل پرانتز عملا زبانهای ترکی آذربایجانی و عربی را غیر ایرانی و بیگانه معرفی می کند! و تنها زبانهای عضو شاخه هند و اروپایی را که خود بسیار متنوع و متفاوتند را ایرانی می داند! یعنی ملاک ایرانی بودن یک زبان، نه وجود متکلمین به آن زبان در آن کشور که وابستگی فرضی نژادی زبانها معرفی می شود. بر اساس تقسیم بندی نژادی آقای کرمی، زبان آلمانی، چون از لحاظ ساختار گرامری به فارسی نزدیکتر است، ایرانی تر از زبان ترکی آذربایجانی و یا عربی است که در ایران میلیونها متکلم دارد! همینطور نویسنده می خواهد ادعا کند که یک زبان واحد به نام “زبان ایرانی” وجود دارد که تمام “زبانهای هند و اروپایی” دیگری که در ایران متکلم دارند مانند کردی، لری و غیره تنها لهجه ای از این زبان واحد هستند؟! اگر این استدلال را بپذیریم باید بسیاری از زبانهای کشورهای اروپایی و هند و غیره را لهجه ای از “زبان واحد آریانی (یا ایرانی)” بدانیم! و احیانا چون زبان پارسی قدیمی تر و ریشه دارتر از همه زبانهای دیگر است، بقیه باید زبان خود را فراموش کنند و پارسی زبان شوند!؟ اما همانطور که در کشور سوئیس یک “زبان واحد سوئیسی” وجود ندارد و به جای آن چهار زبان آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانشی وجود دارد که همگی زبانهای رسمی کشور سوئیس هستند، در ایران نیز، یک “زبان واحد ایرانی” وجود خارجی ندارد و به جای آن باید همه زبانهای فارسی، ترکی آذربایجانی و ترکمنی، کردی، بلوچی، عربی، لری و … به عنوان زبانهای رسمی کشور ایران شناخته شوند. یک دولت مدرن و امروزی باید ترک آذربایجانی و یا ترکمن و یا عرب اهوازی و … را با پذیرش تفاوت زبان، فرهنگ و وابستگی متفاوت اتنیکی اش، همانگونه که وجود دارد به رسمیت بشناسد، هم زبانش را یکی از زبانهای رسمی در ایران بداند و هم فرهنگ و تاریخ گذشته اش را بخشی از تاریخ ایران (نه تاریخ مهاجمان و دشمنان ایران!) بداند و هم امکان رشد و توسعه زبان و فرهنگ و اقتصاد منطقه اش را به خودش واگذار کند که اگر چنین نباشد، دیگر کدام هم وطنی و کدام برابری و برادری؟! آقای کرمی می نویسد: “از آنجا که آقای “امینی” خود از قوم ایرانی تبار نیست و از قوم تُرک ترکمن و از قاجاریان هست، …” و آشکارا آقای امینی را به دلیل ترک ترکمن بودنش، غیر ایرانی و بیگانه و از نژاد تُرک تازان اسب سوار، تیر انداز، غارتگر و چپاولگر، معرفی می کند! تیغ نژاد پرستی آقای کرمی فقط آقای امینی را نمی برد و آقای “مزدک بامدادان” را نیز فقط از یک طرف ایرانی و “نیم ایرانی” معرفی می کند! تقسیم بندی شهروندان از نظر درجه خلوص نژادی به شکلی عریان در ذهن شوونیست و نژادپرست او خود را در نوشته اش عیان می کند. حال معلوم نیست چنین شخصی با اشاعه چنین افکاری چگونه انتظار دارد، آذربایجانی ها، عرب ها و دیگران تجزیه طلب نشوند، در حالیکه اصلا آنها را ایرانی به حساب نمی آورد؟! آنها در ایران بمانند که بگویند چه هستند؟ مهاجمان وحشی و غارتگر دیروز و اسیران جنگی امروز در دست شوونیستها و نژاد پرستانی چون آقای کرمی؟! آقای کرمی توضیح نمی دهد که “مردمان اصیل ایرانی و پارسی تبار بختیاری که با لهجه و گویش شیرین خود، زبانِ پارسی میانی یعنی دورهء ساسانیان را که تقریبأ آنرا کامل بیادگار زنده نگهداشته اند، و در حراست از سرزمین و فرهنگ ایرانی، و در عرصه های سیاسی آن جایگاه شایسته ای را دارند ” چرا امروز باید این یادگار دوره ساسانی را به فراموشی بسپارند و فارس زبان شوند؟! چرا آنها نباید خواستار توجه به زبان و فرهنگ محلی شان شوند و زبان مادریشان را که بنا به گفته آقای کرمی، یادگار دوره ساسانیان است، زنده نگه ندارند؟! اما نکته ظریف دیگری در نوشته آقای کرمی وجود دارد که عمق وطن پرستی او را برملا می کند و پرده از اسرار درون برمی دارد آنجا که می گوید: ” از شماها چه پنهان آقای امینی، از زمانی که موضوع قومی و ملّی در بین اپوزیسیون برجسته شده است قشری از این مردمان، بحث درونی ایی را آغاز کرده اند که در شرایط عدم کنترل مسئلهء قومی و به آنارشیسم انجامیدن آن، بتوانند از منابع نفتی و انرژی که ۹۵ در صد ان در جغرافیای سیاسی آنها هست حفاظت کنند.” در واقع همه این سینه چاک کردنها برای “مردمان بختیاری و استان کُهگیلویه و بویر احمد، ممسنی ها، لارستانی ها،….” و اعطای افتخار بازماندگان قهرمانان ایران باستان و “کوروش کبیر” بودن به آنان، برای آن است که منابع نفتی آنها را برای هم نژادهای فرضی خودش حفظ کند! حتی چنین به نظر می رسد که آقای کرمی و هم فکرانش نه تنها از تجزیه ایران هراسی ندارد، بلکه طرحهایی پنهانی برای کنترل منابع نفتی در صورت تجزیه ایران تدارک دیده است (که آنها را بحث درونی آن مردمان جا می زند)! به همین دلیل است که آشکارا درِ خروجی را به ترکها و عربهای ایران و حتی کسانی چون آقای امینی و آقای بامدادن نشان می دهد که هر وقت که بخواهید می توانید تشریف ببرید چون شما اصلا ایرانی نیستید و چه بهتر که شرتان را هم از سر چاههای نفت ما که رو به اتمام است بردارید تا سهم هم نژادهای من از نفت، بیشتر شود!؟ ۱- [1] www.iranglobal… ۲- [2] www.iranglobal… ۳- [3] www.iranglobal… ، بیر میللتین سسی پایلاش | پرینت بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون گوروش کاپانیبدی http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب http://www.11007.baybak.com/1897.azr یازینین اینترنت آدرسی azeribaybak[at]gmail.com یازیده ایشه آلینان اینترنت آدرسلری [1] www.iranglobal…: http://www.iranglobal.info/emtyseite3.php?news-id=2915&nid=haupt [2] www.iranglobal…: http://www.iranglobal.info/emtyseite3.php?news-id=2899&nid=haupt [3] www.iranglobal…: http://www.iranglobal.info/emtyseite3.php?news-id=2735&nid=archive1
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 18:38  توسط مهرداد | 
بنام خداوند جان و خرد جناب آقاي خاتمی ریاست محترم جمهوری با درود و آرزوی سلامتی و توفیق افزونتر در خدمت به ملت بزرگ ایران برای آنجناب ؛ جناب آقای رئیس جمهوری، من نیز چون دیگر باشندگان این سرزمین طی سه سال گذشته شاهد کوششها و تلاشهای صمیمی جنابعالی برای ایجاد یک فضای متفاوت و باز در کشور و رهانیدن آن از شرایط خاص بحرانی بوده و هستم و پیگیری آنجناب در زمینه توسعه سیاسی و ساماندهی کشور بر اساس یک جامعه مدنی را ارج مینهم. ولی اجازه میخواهم به عنوان شهروندی که از ۱۵ سالگی بدون وقفه نیم قرن است در تمامی فعالیتها و مبارزات ملی حضور داشته و فشارها و زندانهای دوران شاه و سپس جمهوری اسلامی نتوانسته او را دلسرد و [خسته] بنماید٫ توجه آنجناب را به توطئه سنگینی که در قبال وحدت ملی و یکپارچگی کشور و استقلال آن در حال شکل گرفتن است جلب و تقاضا کنم تا موضوع جدی و اساسی تلقی بفرمائید و هر چه سریعتر هیاتی صاحب صلاحیت و آگاه و میهن دوست را که به حفظ استقلال و وحدت ملی و یکپارچگی کشور و توانمند ساختن فرهنگ ملی به عنوان مهمترین اصل میاندیشند و آنرا برای هر تحول و توسعه ای اساس کار میدانند مامور بفرمائید تا از ابعاد مختلف موضوع را چنانکه هست بررسی و در کوتاه مدت گیشنهادهای لازم را برای اقدامی مؤثر به حضورتان تقدیم بدارند. آقای رئیس جمهور، از سالها پیش فعالیتهای جهت داری هربار [با شدت بیشتر] و [ظاهری] مناسب برای رودرروئی با پدیده وحدت ملی و زیر پرسش بردن آن به بهانه قومیتها و زبانها و گویشهای مختلف در ایران جریان داشته و با وجود سیطره بی چون و چرای ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی بر همه اصول هیچگاه با آن برخوردی صورت نگرفته است. این در حالی است که نیروهای ملی و گستره صاحبان اندیشه و قلم وابسته به آنها که دغدغه اصلیشان حفظ یکپارچگی میهن و وحدت ملی بوده است زیر فشار قرار داشته اند. نگاهی به انتشار کتابها و نشریان پرشماری که اساس کارشان بر درهم شکستن وحدت ملی و نفی زبان فارسی به عنوان محور همبستگی فرهنگی جامعه قرار دارد به روشنی بیانگر میدان دادن به این جریان خزنده است. جناب آقای خاتمی میدانید که تاکنون سه کنگره بنام آذربایجانیهای جهان1 در آمریکا و آلمان با سکانداری و حمایت مالی ترکیه و مشارکت علنی جمهوری آذربایجان و زیر پرچم آن کشور تشکیل شده و در آنها درباره پیوستن آذربایجان به جمهوری آذربایجان و رسمیت یافتن زبان ترکی در ایران سخن گفته شده است. شماری از دانشجویان ایرانی اهل آذربایجان که در ترکیه مشغول تحصیل هستند بدون ثبت در پاسپورت با هزینه ترکیه به این کنگره ها برده شده و در آنها شرکت یافته اند. نمیدانم از سوی دستگاه وزارت خارجه چه گزارشهائی در این باره دریافت داشتته اید و چه مواضعی اتخاذ شده است. جناب رئیس جمهوری، نمیدانم تاکنون دستگاه ریاست جمهوری و ارگانهای فرهنگی کشور گزارشی درباره نوشته های مجله ها و روزنامه های: وارلیق - چیچک، نوید آذربایجان - امید زنجان، مبین، شمس تبریز و … دیگر نشریه های دوزبانه به حضورتان تقدیم داشته اند یا نه. دور به نظر میرسد که چنین گزارشی را دریافت کرده باشید و در برابر مواضعی که در آنها گرفته شده بی تفاوت مانده باشید. نمیدانم مقامهای کشور از نوک هرم تا به پائین که طی دو سه سال اخیر نسبت به ساده ترین جمله های نشریات اصلاح طلب بشدت برآشفته میشوند و تا مرز توقیف و زندانی کردن پیش میروند و مقامهای نظامی تا حد زبان بیرون کشیدن به تهدید میپردازند. در برابر نوشته هائی که از هموطنان آعزیز آذربایجانی به عنوان ملت آذربایجان یاد میکنند و از حقوق ملت آذربایجان سخن میگویند چه واکنشی نشان داده اند. بی تفاوتی در برابر این جریان خزنده تا به آنجا ادامه می یابد که امسال با یک سازماندهی همه جانبه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان و عوامل اجیر شده ایرانی آنها، یکی از درخشانترین چهره های تاریخ استقلال طلبی ایران در برابر تجاوزگران عرب، یعنی بابک خرم دین، به عنوان سمبل استقلال طلبی و جدائی طلبی ترکان؟؟ به بدترین شیوه ممکن مورد بهره برداری قرار میگیرد و در روز دهم تیرماه جمعیتی نزدیک به ده بیست هزار نفر به قلعه بابک به کلیبر کشانده میشوند و گروهی کوچک از آنها سرود یاشا یاشا آذربایجان، مربوط به فرقه دمکرات را سر میدهند. جناب رئیس جمهور، باید یزدان پاک را سپاس گفت که به دلیل عظمت تاریخ ایران، حتی دشمنان وحدت ملی و استقلال کشور نیز چاره ای ندارند تا برای جلب نظر مردم به قهرمانان و اسطوره های ملی تمسک بجویند. این در حالی است که دولتمردان این سرزمین حتی آنهائی که با تاریخ و فرهنگ ایران آشنائی دارند به دلیل نحوه برخورد گروهی انحصار طلب، هنوز به خود اجازه نمیدهند که برای حفظ هویت ملی و فرهنگی این سرزمین و آشنائی گسترده نسل جوان با آن پیشینه تاریخی و فرهنگی کشور و ارزشهای آن تکیه کنند و دست کم چهره های ماندگاری چون ابومسلم خراسانی، یعقوب لیث، بابک خردم دین و دهها چهره بلند آوازه دیگر را با برپائی بزرگداشتها و ساختن پیکره هایشان مطرح بسازند. دریغ و صد دریغ. جناب آقای رئیس جمهور، روزنامه ها و هفته نامه های وابسته به جریان پان ترکیسم بر اساس رهنمودهای سازمان دهی شده بوسیله ترکیه از مدتها پیش با انتشار مقاله های فراوان می کوشند تا با قلب واقعیتهای مسلم تاریخی، هویت ایرانی ترک زبانان ایران را با صراحت انکار و آنها را از نظر نژادی و فرهنگی نه تنها قومی متفاوت که ملتی متفاوت با بقیه ایرانیان قلمداد کنند و سابقه آنها را به سومریها!! و ۷۵۰۰ سال پیش برسانند و بگویند: “آذربایجانیها و ترکهای ایران زمین قوم نیستند بلکه ملتند …” و یا اینکه در کشور سیاست پنهانی استحاله فرهنگی و اضمحلال زبانی و اجتماعی ملت آذربایجان پیش برده شده است و :” ما ترک هستیم، آریائی و آذری نیستیم” در این تبلیغات گسترده شمار ترک زبانان ایران را 30 میلیون ذکر میکنند و در جریان انتخابات در مورد شمار ترک زبانان شهر تهران چنین می نویسند:” شنیده میشود که برخی از کاندیداهای ترک زبان حتی در تهران نیز خواهند کوشید تا با چاپ پلاکاردها و تراکتهایی به زبان ترکی آرای ۵ میلیون شهروند ترک پایتخت را بدست آورند”. آقای رئیس جمهور، بر اساس این زمینه سازیهاست که سرانجام گروه پان ترکیستها با بی پروائی بخود اجازه میدهند تا با امضای شماری از نمایندگان مجلس و چند فرد شناخته شده فعال پان ترکیست درباره تحصیل و تدریس زبان ترکی در تمامی سطوح از ابتدائی تا عال ترین سطح دانشگاهی، ایجاد فرهنگستان زبان ترکی، اختصاص یک شبکه مستقل تلویزیونی به زبان ترکی و … را به حضور جنابعالی بفرستند و بخواهند که به خواسته هایشان پاسخ مثبت داده شود. آقای رئیس جمهور، همانطور که مشاهده فرمودید شماری از نمایندگان شهرهای کرد زبان نیز این نامه را امضا کرده اند. این بدان معنا است که آنها نیز خواستار همین مطالب برای مناطق کردنشین هستن و اگر وضع به همین منوال پیش برود باید در انتظار تقاضای مشابه از سوی ترکمن زبانان، عرب زبانان، بلوچ زبانان و … نیز بود. این همه یعنی ساماندهی یک حرکت ویرانگر در جهت درهم شکستن وحدت ملی و فراهم ساختن زمینه های لازم برای طلب خودمختاری. جناب آقای رئیس جمهور، دور به نظر میرسد که سازمانهای اطلاعاتی درباره تلاشهای ترکیه و هزینه ها و اقداماتی از سوی آنها با پشتیبانی آمریکا در راستای تقویت پانترکیسم صورت میپذیرد، اطلاعات جامعی در اختیار نداشته باشند. ایلچی بیگ و حزب او در جمهوری آذربایجان مسئولیت سامان دهی و ارتباط با پان ترکیستهای ایران را بر عهده داشت. آگاهی دارید که جمهوری آذبرایجان خط خود را از “سییریل” به لاتین ترکیه تغییر داده و برآنست که آنرا با تمهیدات خاص در آذربایجان گسترش دهد. با توجه به آنچه که جسته گریخته به گوش میرسد، پان ترکیستها در دستگاه دولت و سازمانهائی چون صدا و سیما صاحب نفوذ میباشند. برنامه های زبان ترکی افزایش یافته و در مصاحبه ها بیشتر به زبان ترکی با مردم گفت و گو میشود و باین ترتیب پیام میدهند که مردم فارسی نمیدانند و اگر هم بدانند نمیخواهند صحبت کنند. بنابراین دور بنظر نمیرسد که جماعتی در چهارچوب توجیه توسعه سیاسی و احترام به خواست مردم بکوشند تا زمینه را برای گونه ای پاسخگوئی موافق به خواسته های طرح شده فراهم سازند و در دولت جنابعالی کشور را با یک فاجعه ملی مواجه بسازند. جناب آقای رئیس جمهور، به عنوان سابقه به آگاهی می رسانم که در ماه نخست شروع کار دولت موقت اینجانب مسئولت وزارت فرهنگ و هنر را بر عهده داشتم. یک هیات حدود بیست نفره به سرپرستی شادروان مفتی زاده از کردستان به تهران آمدند تا درباره مسائل مختلفی از جمله همین مسئله آموزش به زبان کردی آنهم نه به این گستردگی تقاضای آقایان، با دولت مذاکره کنند. مسئولیت این کار بر عهده شادروان فروهر و من گذارده شده و در یک جلسه بیش از چهار ساعت با وجود شرایط خاص آن زمان، به آقایان توضیح دادم که شما با این پیشنهاد به دلایل بسیار (که یک به یک برشمردم) نه تنها به همه ملت ایران که به مردم کرد این سرزمین نیز لطمه ای شدید خواهید زد و از جمله یادآور شدم که شما فرزندان خود را از دستیابی به گنجینه عظیم کتابها و مقاله های فارسی در تمامی زمینه ها محروم میسازید، در حالی که هیچ منبعی برای جایگزین کردن به زبان کردی وجود ندارد. مذاکرات آن شب نتیجه بخش بود و بدلیل آنکه هیئت از تحصیلکردگان تشکیل یافته بود متوجه ژرفای موضوع شدند و از پی جستن آن صرفنظر کردند. جناب آقای رئیس جمهور، جنابعالی بهتر میدانید که طرح این خواسته ها همه و همه جنبه سیاسی دارد و در راستای فشار سیاسی مطرح گردیده تا بر قدرت مانور ترکیه در ققاز و آسیای مرکزی بیافیاید و از توان ایران بکاهد و اجازه ندهند تا ما به تقویت حوزه فرهنگ ایرانی در منطقه بپردازیم. بنابراین میپذیرید کا ایجاب میکند تا از موضع اقتدار با این توطئه برخورد بگردد و اجازه ندهیم تا فاجعه افغانستان به گونه ای دیگر تکرار بگردد. جناب آقای رئیس جمهور، اگر به فریادهای جمعی از نیروهای ملی در این سالها توجه شده بود و شرایط لازم برای طرح مسائل مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران در درون کشور و منطقه آسیای مرکزی و قفقاز در بیرون فراهم گشته بود، امروز ما در موقعیت دیگری قرار داشتیم. طی این بیست سال هیچ کوششی در زمینه بازشناسی ارزش های والای فرهنگ ایرانی به عمل نیامد و اجازه داده نشد تا هویت این ملت چنانکه باید به فرزندان آن شناسانده شود. در پیش از انقلاب کوشش شد تا چهار واحدی درس تاریخ و فرهنگ ایران، برای تمامی رشته های دانشگاهی به عنوان درسهای اصلی منظور بگردد. این درس بعد از انقلاب حذف و جایش را چیزهای دیگر گرفت. دستگاه رادیو و تلویزیون کشور طی این بیست سال نه تنها در این زمینه کاری نکرده است که با اجرا برنامه های خشک و بی محتوا همه بویژه نسل جوان را گریزان ساخته و امروز در عمده استانهای ترک زبان، این رادیو و تلویزیون ترکیه و باکو و نوارهای ویدیوئی و کاست آنهاست که حرف اول را میزنند. جوانی که نه از رادیو و تلویزیون، نه در مدرسه و نه در دانشگاه درباره پیشینه میهن، تاریخ کشور و فرهنگ سرزمین آموزش نبیند، طبیعی است که گفته های بی پایه و غیر علمی جمعی پان ترکیست که از ترکیه تغذیه میشوند می تواند ذهن او را بخود مشول بدارد و برای او هویتی دروغین بسازد. جناب آقای رئیس جمهور، حدود سه سال از طرح موضوع “گفتگوی تمدنها” می گذرد. دستور بفرمائید چند فرد صاحبنظر به ارزیابی برنامه های اجرا شده با بودجه کلان از سوی مرکز وابسته به ریاست جمهوری بپردازند و حضورتان گزارش دهند که چه نتایجی در برداشته است. ما میتوانستیم دست کم در چارچوب این مرکز بر اساس برنامه های سنجیده شده، همایشها، سمینارها و مراسمی بر پاداریم که بطور غیر مستقیم جوانان این سرزمین، بویژه مناطقی را که زیر تبلیغات ضد ملی قرار دارند به شناخت مطلوب برسانیم و بر اساس مبانی علمی نشان دهیم که ما در ایران، ترک زبان داریم نه “ترک” و بکوشیم تا هویت واقعی هموطنان آذربایجانی و ترک زبانان خود را به آنها بشناسانیم و از سوی دیگر شمار فراوانی از جوانان حوزه فرهنگ ایرانی در برون مرزها را با پیشینه فرهنگی و تاریخی مشترکمان آشنا کنیم. ولی در این راه هیچ گامی برنداشتیم، شاید هنوز باز هم فرصت باشد و اگر همت کنیم بتوانیم کاری در خور انجام دهیم. جناب رئیس جمهور، در شرایط موجود پان ترکیست ها یک حرکت گسترده فرهنگی را سازماندهی کرده اند و نیاز بدان است که با یک عزم ملی، به مدد صاحبنظران، در چارچوب یک برنامه ریزی حساب شده ولی خیلی سریع با همان حربه به مقابله پرداخت و با یک برنامه درست در خنثی کردن توطئه ها توفیق یابد. از سوی دیگر اینجانب پیشنهاد میکند تا در زمینه سیاسی نیز دست به اقداماتی زده شود تا گروه فعال پان ترکیستها نتوانند با بی پروائی به تبلیغ گفته های ناصحیح خود بپردازند و ذهن ها را آشفته کنند. چگونه است که دستگاه مطبوعات وزارت فرهنگ در برابر توطئه های عجیب و غیرمنتظره حدود بیست نشریه ترکر-فارسی هیچگونه موضعی نمیگیرد و بازخواستی نمی کند. مگر میشود از مردم آذربایجان به عنوان یک “ملت” یاد کرد. مگر کسی حق دارد سرزمین “اران” یا جمهوری آذربایجان را به شیوه آنها “آذربایجان شمالی” و تنها سرزمین شناخته شده در طول تاریخ به نام آذربایجان را “آذربایجان جنوبی” یاد کند. بر اساس کدام پژوهش باستانشناسی، مردمشناسی و تاریخی، مردم آذربایجانی را می توان “ترک” دانست. یا اینکه بر اساس کدام پژوهش و تحلیل علمی کسی حق دارد تبلیغ کند که زبان ترکی در آذربایجان ریشه ۷۵۰۰ ساله دارد و زبان فارسی به آنها تحمیل شده است؟! مشکل به نظر میرسد که به طرح مباحث غیر علمی و غیرواقع به منظور بهره برداری سیاسی در جهت لطمه زدن به وحدت ملی کشور در شرایط حساس و بحرانی امروز بتوان عنوان اظهار نظر داد و نسبت به ان بی تفاوت ماند. جناب رئیس جمهور، ایجاب میکند در قبال این حرکت خطرناک و سیاسی که از بیرون مرزها بشدت حمایت میشود با قدرت و درایت برخورد گردد و از گسترش آن جلوگیری شود. راهکارهای بسیاری در این باره وجود دارد که باید در یک ستاد مرکب از کارشناسان و صاحبنظران درباره آن تصمیم گیری شود. باید سیاست بهره جستن از آموزگاران، دبیران و استادان بومی در برخی استانها مورد تجدید نظر جدی قرار بگیرد و با اتخاذ شیوه های سنجیده شده شرایطی پدید آید تا محور بودن زبان فارسی به عنوان زبان اصلی آموزش مورد تاکید قرار گرفته و با تنظم برنامه های پرجاذبه جانبی، کوشش گردد تا جایگاه آن به گونه دلخواه تثبیت شود. نباید اجازه داد تا تحصیلکردگان کم سواد ترکیه در مراکز آموزش عالی به کار گرفته شوند و ضمن کاهش [شدید] سطح علمی دانشگاهها، در راستای تقویت پان ترکیستها عمل کنند. باید شرایط اقتصادی، اجتماعی و نیازهای نسل جوان در استانهائی که با زبان و گویشهای متفاوت سخن می گویند توجه بیشتری بشود و زمینه های نارضایتی و بیکاری عظیم کاهش بیابد. باید دولت تکلیف خود را با صدا و سیما روشن بسازد و شرایطی فراهم آورد تا این رسانه عظیم با بودجه سرسام آورش در خدمت وحدت ملی درآید و با تغییر کلی در محتوای برنامه ها و ایجاد جاذبه در آنها، از قدرت پیام رسانی بالائی در زمینه شناساندن فرهنگ ملی و گسترش زبان فارسی و ادبیات آن در داخل و خارج کشور برخوردار بگیردد. جناب آقای رئیس جمهور، امیدوارم که توانسته باشم در این نوشته نگرانی همه نیروهای ملی و آزاد اندیش ایران را که نگران لطمه خوردن به وحدت ملی، یکپارچگی کشور و استقلال آن هستند به جنابعالی منتقل کرده باشم و آرزو کنم که موضوع به واقع جدی گرفته شود و هر چه سریعتر اقداماتی در خور صورت پذیرد. با آرزوی سرفرازی و نیکبختی ملت بزرگ ایران دوستدار دکتر پرویز ورجاوند ۷۹/۷/۲ ثبت شده در دفتر رياست جمهوری : ۱۵/۳۳۴۶۳ ۷۹/۸/۲
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:20  توسط مهرداد | 
رحيم قاضي متن ترکي مقاله به نقل از راديو اودلار يوردو تدابير و اقدامات تاريخي انجام شده در جهت انسجام برادري و دوستي ملت هاي کرد و آذربايجان را از نظر دور نميتوان داشت. مساله استحکام دوستي و اتحاد خلق هاي آذربايجان و کرد هميشه در مرکز توجه آزاديخواهان آذربايجان و کردستان قرار داشته است. به هيچ وجه تصادفي نيست که در آذربايجان و يا در خود کردستان به هنگام شروع حرکات آزاديخواهانه، سران مترقي و پيشرو خلق هاي آذربايجان و کورد در جهت برقراري اتحاد اين دو خلق و پيش بردن مبارزه در يک جبهه واحد تلاش کرده اند. در جريان حرکات ستارخان، مبارزه شانه به شانه سواران کرد با آذربايجاني ها و در جريان حرکات شيخ محمد خياباني، مشارکت فعالانه خدمتگزاران مترقي کردستان نمونه هاي بارزي از همکاري دو ملت برادر است. مستحکم کردن دوستي و اتحاد طبقات زحمتکشان آذربايجان و کردستان که تحت ستم سهمگيني قرار گرفته اند، يک ضرورت تاريخي است. اين ضرورت از آنجا ناشي ميشود که سرنوشت خلق کرد و آذربايجان را تاريخ به همديگر پيوسته است.مقاصد آنها و منافع آنان با هم مشترک است.هر دو خلق در راه آزادي ملي خود مبارزه ميکنند. عناصر ارتجاعي ايران در جهت نيل به اهداف غارتگرانه خود، در طول تاريخ در جهت از هم پاشيدن اتحاد ملل آذربايجان و کرد و ايجاد دشمني ملي و ديني بين آنان سعي نموده اند . اما اين ترفند دشمنان قادر نشده که دوستي دو خلق برادر را از هم به گسلد. در جريان جنگ دوم جهاني، حرکات رو به رشد ملل آذربايجان و کرد مساله مستحکم کردن هر چه بيشتر دوستي و اتحاد اين دو خلق و ايجاد يک جبهه مبارزه واحد را به مثابه يک وظيفه عاجل پيش رو قرار داد. صدر حکومت ملي، سيد جعفر پيشه وري، به هنگام صحبت از اهميت برادري و اتحاد محکم آذربايجان و کردستان در يکي از سخنراني هاي خود ميگفت " يک موضوع مهم ديگر نيز هست که اساسي ترين ضامن آزادي ما و حقيقتا يکي از حياتي ترين مسائل ما از نقطه نظر اقتصادي ، عقيده و ايده آل است. آنهم وحدت و يگانگي ما با برادران کردمان است. سياست هاي ارتجاعي تا کنون چنين تلاش کرده اند که بين اين دو ملت نجيب نفاق بيياندازند. . .. اين دو ملت اگر خواستار زندگي هستند بايستي يکي شوند. موفقيت ما به وحدت دو ملت وابسته است." هيچ تصادفي نيست که در در بيانيه منتشره به مناسبت تشکيل فرقه دموکرات کردستان در16 اوت سال 1945، استحکام دوستي خلق هاي کردستان وآذربايجان و تشکيل جبهه واحد بين آنان به عنوان يک وظيفه قيد شده بود. در مرامنامه تصويب شده در اولين کنگره فرقه دموکرات کردستان، به استحکام دوستي و اتحاد دو خلق برادر يک ماده مجزا اختصاص يافته بود. در دوران حکومت هاي ملي آذربايجان و کردستان يعني در زمان سرنگوني حکمراني ارتجاع، يگانگي و دوستي نا گسستني اين دو خلق برادر در عمل و به صورت درخشاني به منصه ظهور رسيد. اين دوستي و برادري بصورت بنياني در مقاوله نامه امضا شده در تبريز بين حکومت هاي ملي آذربايجان و کردستان در 23 آوريل سال 1946 براي هميشه مستحکم گرديد. در مقدمه همين مقاوله نامه در مورد مبارزه مشترک دوخلق در طول تاريخ نوشته شده بود: " زندگي و منافع خلق هاي آذربايجان و کرد هميشه يکي بوده است. تا کنون اين دو خلق بطور برابر تحت حکومت استعمارگران و اشغالگران ظلم و شکنجه شده اند…. سياست هاي بر پا شده بر اساس فتنه کاري و حقه بازي استعمارگران مانع تحقق آرزو هاي اين دو خلق شده بود….اينک اين دو خلق دست به دست هم داده و پرچم دموکراسي و آزادي را به اهتزاز در آورده اند". در بند 6 مقاوله نامه گفته ميشد: " حکومت ملي آذربايجان در جهت رشد زبان و مدنيت ملي کرد هائي که در آذربايجان زندگي ميکنند شرائط لازم را تا حد امکان ايجاد خواهد نمود". اين مقاوله در ارتباط با انعکاس مناسبات مطرح در روابط بين دو خلق و برابري و همکاري صميمانه آنها با يکديگر بر پايه اصول دموکراتيک نخستين مقاوله در تاريخ خاور ميانه و خاور نزديک بود. در ارتباط با امضا اين مقاوله نامه راديو قاهره در يکي از برنامه هاي خود گفته بود: " در دنياي سياست مقاوله نامه اتحاد بين دولت آذربايجان و دولت کردستان يک اتفاق مهم تلقي ميشود و تاثير بزرگي در مناسبات بين ملت ها داشته است. هر چند که اين اتحاد محدود به آذربايجان و کردستان ميشود اما آثار آن تاثير بزرگي به جا ميگذارد." امضا همين مقاوله نامه نقش بزرگي در افزايش قدرت اقتصادي و سياسي حکومت هاي آذربايجان و کردستان ايفا نمود. دوستي و اتحاد ملت هاي آذربايجان و کرد، در کمک هاي ارائه شده حکومت هاي ملي به يکديگر، در مبارزه فدائيان آذربايجان در جبهه هاي سقز و بانه کردستان و مبارزه پيش مرگه هاي کردستان در جبهه هاي زنجان و ميانه در آذربايجان جنوبي در يک سنگر و بر عليه قشون هاي ارتجاع و در دفاع آتشين از مطالبات و حقوق دو ملت برادر توسط فرستادگان حکومت هاي ملي به تهران، خود را بصورت درخشان نشان داده بود. اتحاد و دوستي ايجاد شده بين خلق هاي آذربايجان و کرد محافل ارتجاعي ايران را بيش از حد مشوش کرده بود. به همين دليل نيز آنان به هر وسيله ممکن جهت گسستن اين دوستي و نشاندن نفاق و دشمني به جاي آن تلاش نمودند. در يکي از نبرد هاي جبهه سردشت پيش مرگه هاي کرد 50 نفر از سربازان وظيفه تحت امر حکومت مرکزي را اسير گرفتند. کردها به محض اينکه متوجه شدند که آنان آذربايجاني هستند.آنان را با احترام به نمايندگان حکومت آذربايجان تحويل دادند. همين سربازان در تبريز در مصاحبه با خبرنگار روزنامه گفته اند " وقتي از لباس ها و حرف زدن اسير کنندگان فهميديم که آنان کرد هستند ترسيديم اما بزودي ترسمان ريخت. زيرا که سربازان کرد با فهميدن آذربايجاني بودن ما به صورت غير قابل انتظاري به ما محبت کرده و با احترام ما را به حکومت ملي تحويل دادند.انها ميگفتند که ما با آذربايجاني ها مقاوله نامه دوستي و برادري بسته ايم و به آن وفاداريم." نخست وزير وقت ايران قوام السلطنه فتنه کار به منظور نفاق افکني بين کرد ها و آذربايجاني ها يک تلگراف محرمانه با لحن خوشايند به رهبر خلق کرد قاضي محمد فرستاده و کمک کرد ها را به حکومت ايران در مقابله با حرکات آزاديخواهانه خلق آذربايجان درخواست نموده بود. رهبر فرقه دموکرات کردستان قاضي محمد، اين مقاصد کثيف مرتجعين ايران را فاش نموده و به قوام جواب محکمي داده بود. به همين مناسبت روزنامه آذربايجان در شماره 29 نوامبر سال 1946 خود نوشته بود: " پيشواي محبوب خلق کرد جناب آقاي قاضي محمد جواب دندان شکني به تلگراف خوش ظاهر ولي فتنه انگيز و ضد آزادي آقاي قوام داده و اثبات کرده بود که خلق کرد ديگر طالب زندگي زير ظلم نيست و دوستي بين ملت هاي آذربايجان و کرد را با اين حيله ها نميشود خفه کرد". يگانگي و وحدت خدشه ناپذير دو ملت برادر و دوست در دوران مبارزه مخفي نيز خود را به صورت درخشاني به نمايش گذاشت و بازهم مستحکم تر شد. پايه هاي بنا نهاده شده به خاطر يگانگي و دوستي مستحکم خلق هاي آذربايجان و کرد روز به روز قوي تر شده و هيچ نيروي ارتجاعي قادر به گسستن آن نخواهد بود. اين مقاله به زبان ترکي آذربايجاني در مجله آذربايجان چاپ باکو درج شده و توسط يوردنت به فارسي ترجمه شده است. Yurdnet
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:19  توسط مهرداد | 
اگر پنجاه هزار نفر از مردان بارزانی را داشتم، خاور میانه را تصرف می کردم. Kurdistan TV غازی رمضان بیری Ktv - پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 درست هنگامی که "نهضت بارزان" یک بار دیگر به دلیل خیانت افراد خودی که در کنار بارزانی و دوشادوش با او می جنگیدند و از طرف عراق وعده پول و سلاح های جنگی به آنها شده بود، ناکام ماند بزرگان قوم بارزانی چاره را در آن دیدند که راه ایران را در پیش بگیرند و به نهضت قاضی محمد در مهاباد ایران بپیوندند. (قاضی محمد یکی از شخصیت های مذهبی کرد بود که محمد رضا شاه پهلوی وی را در سال 1947 به جرم تاسیس جمهوری کوته عمر مهاباد به دار آویخت.) در تاریخ یازدهم اکتبر سال 1945، سی و پنج هزار نفر بارزانی، مرکب از مرد و زن و پیر و جوان و کودک که یک سومشان رزمنده بودند و همه هم بارزانی نبودند زیر آتشباران دشمن، از طریق «کیله شین » مرز را پشت سر گذاشتند و با تحمل سختی و گرسنگی و دشواریهای راه وارد کردستان ایران شدند. بارزانی و افرادش مورد استقبال میلونها کرد ایران و دولت نوپای مهاباد واقع شدند. هیچ واحدی از ارتش ایران از ورودشان جلوگیری به عمل نیاورد، زیرا آن زمان شمال و غرب ایران از جمله کردستان زیر سلطه ی ارتش سرخ بود و بیشتر خاک کردستان بین نیروهای اشغالی شوروی و انگلیس بود.. روسها نخست بارزانی را عامل نفوذی انگلیس پنداشتند و در منتهای بی رحمی، حتی به زنان و کودکان نیز اجازه ورود به شهرها و روستا ها را ندادند و زمانی به اشتباه خود پی بردند که اجازه دادند زنان و کودکان و سالخوردگان پناهگاهی بجویند و بیاسایند که گرسنگی و بیماری و برف و سرما، از آنها چهار هزار و پانصد قربانی گرفته بود. یک ژنرال روسی که در مرز ایران با ملا مصطفی ملاقات کرده بود، نیروهای بارزانی را در اختیار قاضی محمد گذاشت. قاضی محمد روحانی پنجاه ساله ای که بسیار مورد احترام مردم بود حاکم شرع مهاباد بود. او به یاری روسها جمهوریی را به ریاست خود بنیاد گذاشت که بعدها به " جمهوری مهاباد" معروف شد. ورود بارزانیها به ایران برای وی نعمتی خداداده و غیره منتظره بود زیرا خود فاقد ارتش بود و تا آن هنگام تنها نقطه اتکائش وفاداری مطلق مردم مهاباد و اندک کمی افراد قبیله ای بود. شرکت پیشمرگان بارزانی در درگیریها ی بین نیروها ی دولتی و کردها برای مدتی تعادل موجود را به هم زد و پیروزیهایی را نصیب کردها کرد، که جنگهای «مامه شه »و «قاره وا» دو نمونه از آن است. ابراز رشادت بارزانیان تا آنجا بود که "سپهبد رزم آرا "، در یکی از سخنانش گفته بود: اگر پنجاه هزار نفر از مردان بارزانی را داشتم، خاور میانه را تصرف می کردم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:17  توسط مهرداد | 
کردستان: نبردگاه بعدی عراق؟ نویسنده : اندرو لی باترز برگردان از انگلیسی: یحیی پیرانی منبع : مجله تایمز شادمانی‌ای که در چهره‌های مردم شهر اربیل، مرکز منطقه کردنشین خود مختار شمال عراق، زمانی که شاهد فرود آمدن هواپیماهای مسافربری هستند من را به یاد ساکنان برلین در زمان محدودیت پروازی می‌اندازد. فرودگاه بین‌المللی شهر اربیل که بعد از سقوط رژیم صدام حسین ساخته شده است، برای کردها نمادی است از پایان یافتن دوران سرکوب و فشار و انزوای آنان به عنوان یک اقلیت قومی. و اکنون مناطق کردنشین برخلاف بقیه مناطق عراق درهایش را بر روی سرمایه‌گذاران خارجی باز کرده است. در حالی که مسافرانی که به بغداد سفر می‌کنند باید فرودهای غیرمعمول و ناگهانی را تحمل کنند تا از حمله احتمالی موشک‌های زمین به هوا در امان بمانند، ‌سفر به اربیل به اندازه‌ای امن است که در هواپیمایی که با آن به آنجا سفر کردم، من تنها کسی بودم که جلیقه ضد گلوله پوشیده بود. زمانی که به آنجا رسیدم شاید بزرگترین مشکلم هزینه 50 دلاری تاکسی برای یک مسیر 10 دقیقه‌ای و پیدا کردن اتاقی در یکی از هتل‏های شهر بود. زندگی بدین گونه است در کردستان، در آخرین برج پایدار در میان سرمایه‌گذاری‌های متلاشی شده ایالات متحده در عراق،... البته با توجه به اینکه پایداری و ثبات در عراق امری است نسبی. با وجود اینکه باندهای پرواز این فرودگاه برای هواپیماهای مسافربری غول‌پیکر طراحی شده است، اما در حال حاضر عمدتا برای هواپیماهای جنگی ایالات متحده استفاده می‌شود، ‌و قسمتی از آن نیز بخاطر آن است که در میان شرکت‌های هواپیمایی غربی تنها خطوط اتریشی است که شهامت لازم را برای فرود آمدن در آنجا دارد و مابقی پروازها از آن شرکت‌های بی نام و نشان و دارای اسامی چون قالی پرنده و یا شرکت‌های هواپیمایی خاورمیانه‌ای مانند خطوط هوایی عراق است که اغلب آنان نیز قابل اطمینان نیستند، ‌بسیاری از مسئولان رسمی خطوط هواپیمایی عراق عربهای بعثی هستند که تعمدا پروازها را به تاخیر می‌اندازند. و پروازهای به مقصد یا مبدا ترکیه نیز، به محض کوچکترین مشاجره‌ی سیاسی میان رهبران کرد و ترک لغو می‌شود و البته همه پروازهای ورودی و خروجی به مناطق کرد نشین عراق تا کنون نیز ملزم به دریافت مجوز رسمی از سازمان هواپیمایی کشوری عراق و نیز پایگاه هوایی آمریکا در قطر هستند. ‌ کردهای عراق از سال 1991 که به کمک ایالات متحده این منطقه را پرواز ممنوع اعلام کردند و نیروهای صدام را از شمال بیرون رانده اند کنترل مناطق خود را بدست دارند. اما اکنون که چهار سال از آزاد سازی مناطق دیگر عراق می‌گذرد کردستان عراق یک بحران هویتی را تجربه می‌کند. از یک سو بسیار نادر است که منطقه‌ای از خاورمیانه که دارای ذخایر نفتی غنی باشد توسط یک حکومت سکولار متعهد به اصلاحات سیاسی و اقتصادی اداره شود و از سوئی دیگر این منطقه کوچک محصور در خشکی متاسفانه جزئی از یک کشور در گیر جنگ است و همسایگانی غیر دوست آن را احاطه کرده اند. با وجود نشانه‌های عدم آرامش در منطقه، ‌سرنوشت کردستان خواه به حیات خود به عنوان تجربه موفقی که دیگر مناطق عراق از آن الگو بگیرند ادامه بدهد و یا درگیر خشونت‌های مناطق دیگر عراق شود، ‌حل نشده باقی خواهد ماند، ‌و این امر بیش از این که به اتفاقاتی که برای کردها می‌افتد بستگی داشته باشد به میزان اتفاقاتی که در عراق تقریبا از کار افتاده خواهد افتاد بستگی دارد. برای رهبران کاخ سفید، ‌سؤال اساسی این است که تا چه زمان می‌توان کردها را متقاعد به باقی ماندن به عنوان جزئی از عراق موحد نگه داشت؟ در حالی که اکثریت غالب کردها مایل به جدا شدن از عراق و تشکیل دادن دولت مستقل هستند. تا کنون رهبران کرد نیروی سازنده‌ای در یکپارچه نگه داشتن عراق و کمک بزرگی برای تدوین قانون اساسی عراق بوده اند که علی رغم اعطای قدرت بسیار به نیروهای محلی، ‌عراق را به عنوان کشوری دارای نظام فدرالی حفظ می‌کند. در حکومت جدید عراق کردها در بالاترین رده‌های حکومتی مانند ریاست جمهوری، وزارت امور خارجه و معاون نخست وزیر حضور دارند. اما جای شک است که این روند همکاری ادامه یابد. هر چه بیشتر عراق وارد جنگ فرقه‌ای شود بیشتر کردها خواهان جدا شدن از آن خواهند شد، که البته تلاش آنها برای این جدایی با گسترش دادن دامنه‌ی استقلال سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی همراه خواهد بود. حتی با فرض این که کردها به ناگاه دست از تجزیه کامل از عراق بردارند، ‌عجز حکومت بغداد ممکن است صبر آنها را به سر آورد و منجر به تصمیم گیری مستقل آنها شود که در آن صورت کردها بدون شک می‌توانند که نبردها و برخوردهای جدیدی را در عراق به راه اندازند. انفجاری ترین نقطه بحران، ‌کرکوک است، ‌شهر نفت‏خیز مورد اختلافی که کردها ادعای آن را دارند. همانطور که رهبر اقلیم کردستان مسعود بارزانی در طی مراسم تودیع زلمای خلیلزاد، سفیر سابق امریکا در عراق، ‌در 22 مارس اشاره کرد صبر ما بی‌نهایت نیست، پس چه بر سر عراق خواهد آمد اگر صبر ما تمام شود ؟ زمانی که برای اولین بار در اگوست 2004 برای فرار از گرما و خشونت‌های بغداد به مناطق کردنشین شمال سفر کردم، منطقه به اصطلاح سوئیس عراق در نگاه اول ناامید کننده بود، ‌تابستان در دشت‌های مرتفع اربیل به همان قدر سوزان بود اما به هر صورت کردستان پناهگاه خوبی به حساب می‌آمد. در حالی خبرنگاران در بغداد استخدام محافظان شخصی و نصب گاردهای محافظ برای محوطه‌هایشان را آغاز کرده بودند، ‌به سمت شمال در اربیل من به عنوان یک گردشگر آمریکایی به راحتی می‌توانستم شهر را بگردم. تهیه گزارش‌های خود را با قدم زدن در خیابان شهر، عصرهای خود را در مزارع جو و شبهای خود را بر روی پشت بام خانه‌ها می‌گذراندم. و بدون شک شنیدن صدای جیرجیرک‌ها در هوای خنک شب بسیار خوشایندتر از بیدار شدن از خواب با صدای شلیک کلاشینکف است. ‌طبیعتاًٌٌٌَُِّْ از آن زمان تاکنون تفاوت‌ها میان کردستان و دیگر مناطق عراق چشمگیرتر و محسوس‌تر شده است. دشتهای لم یزرع نیمه‌بیابانی اطراف اربیل اکنون مملو از ساخت و ساز ساختمان‌های زیبا شده و دارای نامهایی چون دهکده بریتانیایی که همانند حومه کالیفرنیا ساخته شده است و یا شهر رویایی که قرار است یک مرکز اجتماعات بزرگ، سوپرمارکت‌ها و مدرسه‌هایی به سبک آمریکایی را در خود جای دهد. سازندگان ترک نازشهر، مجتمع مسکونی بزرگی که به سرعت به قیمت آن افزوده می‌شود در حال فروش این واحدهای آپارتمانی مدرن به کردها هستند. یک شرکت امریکایی نیز در حال ساخت یک تفریحگاه و پیست اسکی در کوههای قندیل در نزدیکی مرز ایران و ترکیه است. و در حالی که شهروندان بغداد برای بقا تلاش می‏کنند، تابلوئی در اربیل اعلام می‏کنند که شهر در تلاش برای رسیدن به کمال است. ‌ بدون شک مهمترین دستآورد کردها حفظ مناطق خود از شورش‌ها و جنگ‌های فرقه‌ای عراق است. به یمن وجود ارتش 70 هزار نفری پیشمرگ حتی یک سرباز آمریکایی نیز از آغاز جنگ عراق در کردستان کشته نشده و از ژوئن 2005 به بعد نیز حمله تروریستی بزرگی در اربیل روی نداده است. با گشتی در خیابانها و محله‌های امن و مرفه شهر به سرعت متوجه می‌شوید که عراق ایده‌آل بسیار دور و دست نیافتنی نیست. نزدیک به 150هزار عرب عراقی برای در امان ماندن از خشونت‌های مناطق مرکزی و جنوبی به کردستان پناه آورده‌اند. مقامات رسمی کرد، عربهایی که قصد آمدن به کردستان را داشته باشند را ملزم به داشتن یک ضامن که شهروند کرد باشد می‌کنند. در نتیجه اکثریت جمعیت پناهندگان عرب را طبقه متوسط جامعه که اغلب پزشک، وکیل و یا متخصص در حرفه‌های دیگرند تشکیل می‌دهند. اما با زیاد شدن جمعیت این پناهندگان تنش‌ها افزایش می‌یابد. بسیاری از کردها سالهای سرکوبشان را به دست اکثریت عرب عراق فراموش نکرده‌اند. و اکنون نیز بسیاری آنها را بانی گران شدن مسکن می‌دانند. عراقی‌های غیر کرد نیز به نوبه خود از برخورد با آنها به عنوان شهروند درجه دوم در مناطق کردنشین عراق ناراضی‌اند. ولع متی یک آشوری مسیحی که از موصل به اربیل آمده و در یک مرکز تجاری در یک هتل کار می‌کند می‌گوید: چرا من برای زندگی در کشور خودم نیاز به مجوز دارم؟ من عراقی‌ام و این کشور من است اما من در اینجا احساس می‌کنم که یک خارجی‌ام. روابط کردها با عربها در کرکوک، 47 مایلی جنوبی اربیل، تنش آمیزتر است. فاصله بین کرکوک تا اربیل کمتر از 2 ساعت است، اما یک مسافرت جاده‌ای به بخش دیگر عراق کاری است بسیار خطرناک. در یک طرف جاده زنجیره‌ای از بقایایی دژهای نظامی به جا مانده از جنگ ایران و عراق است، بنا‌های ترسناک فرو ریخته‌ای که گویی با خصوصیات جنگ جهانی اول ساخته شده، ‌و در طرف دیگر جاده کوهستانهای متروک حمرین قرار دارد که پناهگاه بالقوه‌ای برای خرابکاران و راهزنان است. در پایان این خط مستقیم نیز زبانه گاز طبیعی نشان ورودی شهر کرکوک است. ‌شعله جاودانه‌ای که بومی‌ها به آن بابا گرگر می‌گویند و نشان از نفت خیزی شهر دارد. کرکوک با بافت جمعیتی کرد، ‌عرب و ترکمن از مدتها پیش بشکه باروت قومی بالقوه‌ای بوده که پتانسیل تبدیل به نقطه بحران جدیدی را دارد. در زمان حکومت رژیم بعثی صدام حسین تعداد زیادی از اکثریت کرد شهر کرکوک مجبور به مهاجرت شده‌اند و حکومت، عربهای جنوب را جایگزین آنها کرده است و اکنون تنش‏های قومی با درخواست کردها در بازگشت کنترل شهر به آنها دوباره اوج گرفته است. ‌ در اواسط ماه مارس، روزی که من به دیدن این شهر رفته بودم زنجیره‌ای از انفجار دو خودرو و 3 بمب کار گذاشته شده در کنار جاده موجب مرگ 18 نفر شد و در یکم اوریل نیز حداقل 15 نفر کشته شده‌اند که 8 نفر آنها بچه‌های مدرسه‏ای بودند. البته خشونت در این شهر یک میلیونی به اندازه‌ای نیست که با بغداد مقایسه شود. ‌مقامات امریکایی و کرد می‌گویند که زیر ساخت‌ها و خدمات شهری کرکوک علی رغم ناتوانی حکومت مرکزی در حد متعارف عراق فعال هستند. اما سهل انگاری‌هایی از اینگونه ممکن است کرکوک را هرچه زودتر به نقطه بحرانی نزدیک کند. ‌ طبق قانون اساسی عراق همه پرسیی برای تعیین تکلیف شهر کرکوک در پایان سال جاری به اجرا در می‌آید که سرنوشت این شهر را از این جهت که به عنوان جزئی از منطقه تحت حکومت مرکزی عراق باقی بماند یا به جزئی از اقلیم کردستان تبدیل شود مشخص می‌کند. دیدگاههایی که به تعداد طرفداران آن در خارج از عراق افزوده می‌شود از جمله کمیسیون بیکر- همیلتون، دعوت به کناره گزاری این موضوع جدال انگیز می‌کند. اما رهبران کرد اذعان دارند که تاخیر بیشتر باعث افزایش احتمال آن می‌شود که تلاشهای سیاسی برای حل قضیه کرکوک به یک نبرد و نزاع قومی تبدیل شود. ‌کرکوک مناسب ترین بستر برای نفوذ شورشیان عرب به داخل مناطق نسبتاً امن کردستان است و کردها ادعا دارند که بهتر از حکومت مرکزی عراق می‌توانند امنیت کرکوک را تـأمین کنند. اگر ما کنترل کرکوک را داشته باشیم شهر را در دو ماه از عناصر شورشی و نا امنی‌ها پاک می‌کنیم این را عبدالله علی محمد رئیس نیروهای امنیتی کرد در اربیل می‌گوید. دیگر مقامات رسمی کرد نیز هشدار داده‌اند که اگر رفراندم کرکوک به تاخیر افتد کردهایی که توسط برنامه پاکسازی قومی رژیم گذشته مجبور به ترک این شهر شده‌اند به طور مستقل به شهر برمی‌گردند و اگر این اتفاق بیفتد و حکومت مرکزی عراق عربهای اسکان داده شده توسط رژیم تحت حکومت صدام حسین را جابجا نکرده باشند جنگ داخلی براه خواهد افتاد. طبق گفته‌های کمال کرکوکی نائب رئیس پارلمان کردستان و رئیس کمیسیون محلی حل اختلافات، تعلل کردن، زمان بیشتری به شورشیان می‏دهد که با بمب‌گذاری خودروها‎، کرکوک را به تبدیل شدن به کشتارگاههای فرقه‌ای بمانند بغداد نزدیک کنند و این فقط آغاز کار است. مقامات امریکایی و رهبران کرد از این قضیه آگاهند که هر اقدام یک جانبه از طرف کردها در اختیار گرفتن کنترل کرکوک و بیرون راندن نیروهای حکومت عراق از این شهر نه تنها خشم اکثریت عرب این کشور را بر می‌انگیزد بلکه خطر مداخله همسایگان عراق مانند ترکیه، ‌ایران و سوریه که هر کدام به نوبه خود دارای اقلیت کرد هستند را نیز در پی خواهد داشت. در خوشبینانه‌ترین حالت ترکیه به احتمال بسیار مرزهای خود را با کردستان می‌بندد و اجازه استفاده از حریم هوایی خود را برای پروازهایی که از کردستان و یا به مقصد کردستان باشد نخواهد داد. در رأس همه‏ی مشکلاتی که این گونه تحریم‌ها در برخواهد داشت و دردناکتر از همه‌ی آنها آن می‌تواند باشد که کردستان نفت خیز مستقل جدید بدون پالایشگاهها و خطوط انتقال نفت؛ نیاز به مواد سوختی پیدا کند. در طی دیداری که با مصطفی بکر سرپرست دفتر روابط خارجی حکومت اقلیم کردستان داشتم به این نکته اشاره کرد که اعلام استقلال در وضعیت کنونی خودکشی سیاسی است. اما حتی این بدترین سناریو نیز ممکن است برای بازداشتن این روند سیاسی رایج داخل کردستان که خواستار اقدامات قاطعانه تر است کافی نباشد. تنها چهار سال بعد از سقوط صدام حسین ممکن است بسیاری از کردها مایل به ماندن به عنوان جزئی از عراق باشند اما تعداد کمی خواستار ماندن به عنوان بخشی از یک کشور فقیر، ‌شکست خورده و عاجز شده به دست قتل عام‌های فرقه‌ای خواهند بود. با گذشت زمان فشارها برای یک کردستان آزاد و مستقل ممکن است اجتناب‌ناپذیر باشد. در راستای مدیریت انتظارات، رهبران کرد خط مشترک حزبی جدیدی را آغاز کرده‌اند که در مساجد و روزنامه‌ها بازتاب گسترده‌ای داشته است قدردان باشید. اما همانطور که آمریکاییها در عراق آموخته‌اند قدردانی یک سرمایه‌ی تلف شده است. منبع http://nasionalist.kurdblogger.com/23589/ : پایگاه اطلاع رسانی اصلاح
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:16  توسط مهرداد | 
86/11/23 آیا حمله به شمال عراق راه حل مشکل کرد در ترکیه است؟ سالار سیف الدینی- روزنامه نگار در تبریز seyfoddini@gmail.com تبریز نیوز:سرویس جهان: سالار سیف الدینی - روزنامه نگار در تبریز:هفته های گذشته و حتی چند روز پیش از سال نو میلادی پس از سفر طیب اردوغان به آمریکا و مذاکره بوش و صدور اجازه حمله به شمال عراق از سوی آمریکا سرانجام ارتش ترکیه توانست پس از چندین ماه تلاش و رجزخوانی حملات محدود هوایی را به شمال عراق و پایگاه های پ.ک.ک _ که سالهاست خود را نماینده ملت کرد می داند_ انجام دهد. پ.ک.ک سازمانی است چپ با ریشه های مارکسیسم- لنینیسسم و بعدها مائویسم که نزدیک دو دهه است نبردهای شدید مسلحانه ای را جهت گرفتن حقوق ملت کرد از دولت آنکارا آغاز کرده.عیلرغم اینکه این حزب از سوی امریکا و اتحادیه اروپا به عنوان گروهی تروریستی شناخته شده است ولی کشورهای اروپایی در چند سال گذشته کمک های شایان توجهی در عرصه های سیاسی و اقتصادی و ... به هموندان این حزب اعطا کرده اند و حتی در پایانه های سال گذشته گسترش شایعات متعددی مبنی بر استفاده پ.ک.ک از سلاح های آمریکایی و آموزش افسران امریکایی به سربازان پ.ک.ک در جامعه سیاسی ترکیه باعث حیرت همگان شد. حقیقت این است هم اکنون پ.ک.ک با سوار شدن بر موج نارضایتی مردم کردتبار از سیاست های شونیستی دولت آنکار جز به قدرت و در صحنه ماندن به چیز دیگری نمی اندیشد و از سوی دیگر با وابسته کردن خود به آمریکا و موساد از اهداف خود دور شده است.هرچند توانسته است در کوتاه مدت ترکیه را سوی وضعی آشفته و بحران سوق دهد ولی نمی توان تصور کرد که موفق به جدا کردن کردستان ترکیه گردند.حمایت غربی ها از این سازمان نیز به علت وارد آوردن فشار به آنکارا جهت زیر بار رفتن خواسته های غرب می باشد نه چیز دیگر. ولی حمله ی ارتش ترکیه به شمال عراق به بهانه اینکه نیروهای پ.ک.ک پس از اجرای عملیات چریکی وارد خاک عراق می شوند در واقع زدودن صورت مسئله است که هیچگاه منجر به حل شدن معضل کرد در ترکیه نخواهد شد. مردمان کرد تبار ترکیه در نزدیکی های مرزهای ایران و عراق در جنوب شرق ترکیه زیست می کنند در یکصد سال اخیر تلاش های فراوانی جهت رهایی از اسارت ترکیه نموده اند.قیام آرارت به رهبری احسان نوری پاشا در اواخر دهه ی 20 میلادی نمونه بارز این تلاش هاست.هرچند این جنبش _ که تا حد زیادی به ایران وابسته بود _ شکست خورد ولیکن نشان داد که کردها تا گرفتن حق و حقوق انسانی از رژیم شونیست آنکارا از پای نخواهند نشست.با گسترش جنبش های سیاسی چپ در جهان پس از جنگ دوم جهانی قیامهای سیاسی کردهای ترکیه نیز رنگ و بوی چپ به خود گرفت.هر چقدر که قیام آرارات و رهبرانش نسبت به ایران و هویت ایرانی مردم کورد احساس نزدیکی می کردند،جنبشهای جدید همان احساس را نسبت به کمونیسم و جهان سرخ ابراز می داشتند.(1) امروز نیز پس از گذشت سالیان دراز و اعمال انواع سیاست های همانندسازی بر علیه کردها از سوی دولت آنکارا ،این رژِیم نه توانسته به اهداف خود در این زمینه دست یابد و با ترک کوهستان خواندن کردها ،آنان را از هویت ایرانی خود دور کند و نه اینکه موفق گشته مشکلات اجتماعی و سیاسی خود را حل نماید.مردم کرد در جامعه ترکیه روزبه روز به هویت ملی خود علاقه مند تر می شوند.هم اکنون پس از اعمال فشار کردها و فاش شدن اسرار ، در مطبوعات و تله ویزیون های ترکیه از کردها به نام ترک ِ کوستان یاد نمی شود و برخلاف گذشته میتوان به وفور واژه کورد را از زبان سیاستمداران بلند پایه شنید.در مقابل احساس ناهمانندی در جامعه کردی نسبت به ترکیه هر روز افزایش می یابد.بسیاری از نوجوانان و کودکان و زنان و پیران ترکیه هنوز نمی توانند ترکی صحبت کنند و حتی قادر به فهم زبان ترکی نمی باشند.معلمان در نواحی کردنشین مجبورند ترکی را به زبان کردی به کودکان آموزش دهند و دولت نیز وادار می شود نوروز (جشن بزرگ ایرانی ها که در ترکیه از سوی کردها همه ساله برگزار میشود) را به رسمیت بشناسد و حتی در میادین بزرگ استانبول کردها مراسم نوروز را برگزار می کنند و آنرا جشن می گیرند.در حالیکه در سالهای گذشته برگزاری هرگونه جشن ملی از سوی کردها اعم از نوروز و چهارشنبه سوری ممنوع بود. به نظر می رسد علیرغم سرکوب های شدید دولت ترکیه قادر نیست در برابر کردها ایستادگی کند واز سوی دیگر نمی تواند مدعی شود توانسته است با حمله به پ.ک.ک و شکست دادن آن مشکل کرد را در جامعه حل نماید. تنها راه حل مشکل کردها در ترکیه از سوی دولت، دادن آزادی های بیشتر به این مردم و لغو ممنوعیت صحبت کردن به زبان کردی می باشد.دولت ترکیه در کنار پذیرش قتل عام یک و نیم میلیون ارمنی باید ،مسئولیت قتل دهها هزار کرد را نیز تقبل نماید. ناگفته پیداست که پس از قطع حملات نظامی به پ.ک.ک این گروه پس از مدتی با حمایت امریکا و ... جان تازه ای خواهد گرفت و با دست زدن به عملیات تروریستی علاوه بر تهدید جان شهروندان ترک ،امنیت کردها را نیز به مخاطره خواهد انداخت. بمبگذاری اخیر پ.ک.ک در شهر کردنشین دیاربکر در هفته گذشته نمونه اقدامات جنون آمیز پ.ک.ک بود. دراین بمبگذاری که قرار بود بر علیه اتوبوس حامل نظامیان ترک صورت بگیرد چند شهروند نوجوان کردتبار نیز کشته شدند ولی سازمانهای تبلیغانی وابسته به دولت و ... با تبلیغ اینکه پ.ک.ک علاوه بر ترکها ؛کردها را نیز هدف قرار داده است ضربات شدیدی بر وجهه ی پ.ک.ک وارد کردند. دولت ترکیه به جای اندیشیدن به گزینه های نظامی باید در این اندیشه باشد که چه عاملی سبب میگردد که نفر اول کنکور دانشگاه استانبول از دیاربکر به عنوان سمپاتیزان پ.ک.ک شبانه به آتش زدن خودروها روی بیاورد و یا چه عاملی شوند آن شده است که دانشجویی ممتاز سال سوم پزشکی به شاخه ی نظامی پ.ک.ک به پیوندند و با رها کردن همه امکانات زندگی شهری به طرف سرنوشتی نامعلوم و قطعا شوم حرکت نماید. نهادهای دولتی ترکیه بایستی در این فکر باشند که سالها بعد نوجوانان و جوانان کردتبار ،کسانی که امروز از سوی دولت تروریست نامیده می شوند را به چشم قهرمان خواهند نگریست نه بمبگذار . آنان به این مسئله توجه خواهند کرد که جوانان هم نژادشان برای رهایی آنان و برای استقلال و خوشبختی ِ خلق ِ کرد به پ.ک.ک پیوسته و از کوههای قندیل بالا رفته اند و به جای قلم و خودکار و کتاب ِ دانشگاه ،نارنجک و کلاشینکف را برگزیدند، ولی توجهی به این نکته نخواهند داشت که پ.ک.ک خود با ارتداد از همان آرمان هایی که خود را بدان پایبند نشان میداد تبدیل به گروهی وابسته شده است و حتی در صورت موفقیت این حزب و جدایی کردستات ترکیه،این ناحیه تبدیل خواهد شد به منطقه ی نفوذ اسرائیل و آمریکا و فقط نام استعمارگران تفاوت خواهد کرد. __________________ (1) ژنرال احسان نوری پاشا احساسات خود به هنگام نبرد با ارتش اشغالگر را چنین بیان میدارد : "جنگاوران كرد مصمم شدند كه نمايشي از نمونه‌هاي قهرماني نياكان خود داده, ارواح آن بزرگواران را كه براي حفظ ميهن و آزادي خود با شمشير برهنه, اسب به درياي دشمن مي‌تاختند شاد كنند, خواستند بار ديگر پرده‌اي از تاريخ جنگ‌هاي ايران و توران را به عالميان نشان داده,‌ثابت كنند ملت كرد به ‌راستي نواده‌هاي آن پهلوانان نامدار ميدان جنگ بوده و در روح سلحشوري و در خون نجيب ايراني آنان تغييري حاصل نشده و نقصي پديد نيامده است ". پایان.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:25  توسط مهرداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان